
سلام
من آسمان سلخ ... سلرخ ... سرخ استم !
ایلی اوشحالم ! چون املوز تولدمه !
شما لو حم ایلی دوست دالم !
از حمتون ممنونم که باحامین و اومدین تولدم .... مامان و بابام لو هم می بوووسم و عزشون تشکر میکنم و ایلی هم عز بابابزرگ ممنونم
خانوادم ایلی به من اوب میلسن ! بابا میگه قدر مادر و پدربزرگت رو باید بدونی چون اونا ایلی پیشلفته و ایلی هم الزشی اند .
بابا محمد صادق حمیشه توی من حلف هاش لو مینویسه ، ولی من یکم از دستش دل گیلم ، چون بلام کیک تولد نگلفته و فقت یک اکس کیک چال طبقه گذاشته .
لاستی میگم داداشیا و آجیا ! چی واسم اولدین حدیه ؟؟؟
آسمون دل حمتون سلخ سلرخ سرخ ...
پ.ن: ببخشید رفقا آسمون سرخ هنوز نمی تونه خوب حرف ها را بگه ر رو میگه ل ، خ رو ا .... کلا هنوز کار داره شما کمکش میکنید ؟؟؟
بیخود خم ابرو نیاور زین زخم مزخرف ...
پ ن : واسه خودم نوشتم ، لازم نیست فسفر خرج کنید .
برای عید ماهی خریدی ؟ 
حتما بار ها به تنگش و به حرکت هایش زل زدی !
شاید هم خودت را جای او زده باشی ؟ !
* دو دست ، خیلی آرام ، تنگت را میگیرند و بر سر سفره ی هفت سین می گذارند .
آیا شما فضای جدیدی را احساس می کنید ؟ یا باز همان تنگ کوچک خودتان است که فقط کاغذ دیواری هایش عکس سفره ی هفت سین را به خود گرفته است ؟
اصلا میدانید قضیه چیست؟ وقتی اندیشه ی ماهی ، کوچک باشد ، دریا و تنگ برایش به یک اندازه هست .
تعجب نوشته :
به مناسبت عید :
حالا که عید است ، چه خوب است قالب را عوض کنم و از سیاهی درآیم !
به مناسبت تعوض قالب :
حالا که قالب را عوض کردم و از سیاهی در آمدم ، چه خوب است که عید بیاید !

