اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم


آب شدن برف گناهان از تن سرد و خسته ی روح


 


 


 


 


 یکی از مباحث ظریف در بحث معنویت ، استمرار و مراقبت در معنویت است . بعضی ها کار معنوی می کنند ونتایج خوبی هم می گیرند اما بعد از مدتی به علت عدم استمرار ، رها می کنند .
چرا خداوند سه رو ویژه قرار می دهد ؟ می خواهد به بنده هایش بفهماند که لذت بی نهایت در خانه ی من است . و تو هنوز این لذت را نچشیدی که نمی آیی ، بیا و قدری از این لذت بچش تا طعم آن زیر زبانت بماند و دائم در خانه من بیایی .
شما هنگام خواندن اعمال ام داوود چه حالی داشتید ؟  چقدر سختی کشیدید تا آن همه قرآن را خواندید و دائم این پا و آن پا می کردید ، ولی آخرش چه شد ؟
وقتی دعا می خواست تمام شود ، می خواستی خودت را بکشی . اینقدر برایت شیرین شده بود اشکِ درِ خانه ی خدا. از مهمترین دست آورده های اعتکاف...


آنچه در ادامه مطلب  می خوانید چکیده سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین عظیم ابوالقاسمی پور، پیرامون راه های حفظ دست آورد های اعتکاف است :



ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 خرداد 90 توسط محمد صادقی
طبقه بندی: چکیده سخنرانی استاد عظیم ابوالقاسمی پور اعتکاف 



 


اعتکاف : رسیدن صدف به دریا ...


    رفته بود مسافرت ، من که خودم خیلی دلم براش تنگ شده بود ، یک سالی می شد که ندیده بودمش. منتظرش نشسته بودم یک گوشه تا بیاد. بلاخره رسید ، یک سلام قشنگ کرد و اومد داخل .ولی اوضاعش بهم ریخته بود ، لباسهاش درب و داغون بودند . یادمه اون دفعه که رفت کلی وسیله با خودش برده بود ولی حالا که برگشته خیلی از اون وسیله ها همراهش نیست یا خراب و ازکار افتاده شده .


نمی دونم کجاها رفته ؟ چی کرده ؟ با چه کسایی بوده ؟ اصلا چی شده که اینقدر درب و داغون شده ؟؟؟ !


    می دونستم اول کار می ره جاش رو پهن می کنه و با صاحب خونه حرف می زنه ، با همونی که از همه بیشتر دوستش داره ، تا جایی که می دونم هیچ کس رو به اون ترجیح نمی ده .


داشت باهاش حرف می زد . منم کارم رو شروع کردم و آروم رفتم کنارش نشستم ، مثل همیشه نفهمید ، هرچند اگر هم می فهمید به روی خودش نمی اورد . من وظیفه داشتم هرچی می گه بنویسم . گوشم رو بردم نزدیک تر ...


خدایا ! ببین اومدم ، حالا راستی راستی سه روز مهمونتم ؟ نکنه تحویلم نگیری بگی برو ، جای تو توی این خونه نیست !


نه خدا جون تو خیلی مهربون تر از این حرفایی . پارسال که اومدم پیشت ، با اینکه تمام وجودم گناه بود با روی باز اومدی استقبالم و تحویلم گرفتی . حالا امسال خوبه یکمی کادو و حسنه برات اوردم ، درسته که کمه ولی بهتر از پارساله که هیچی نداشتم .


 هیچ وقت یادم نمیره که چی بهم گفته بودی ، یادته خدا جون ، پارسال گفتی خوش اومدی عزیز دلم به خونه ی خودت . یادمه وقتی این رو گفتی تعجب کردم ، با خودم گفتم مگه تاحالا کجا بودم ؟ تا حالا توی خونه ی کی رفت و آمد می کردم که خدا داره می گه خوش اومدی به خونه ی خودت .


خدایا امسال که می خواستم بیام ، همش بهم می گفتند کجا می خوای بری ، حوصله داری ؟ منم می گفتم می خوام برم خونه ، از این سفر دنیا خسته شدم ، باید برم خودم رو پاک بکنم تا از این دنیا به آخرت برم ، اون هم با دست پر .


 خلاصه خدا جونم خیلی دوستت دارم ، ممنونم که این همه بهم لطف می کنی …


 


مگه حرفاش تمومی داشت ، تا روز آخر همین جور دل میدادن و قلوه می گرفتن . دیدم نه ! اصلا به من توجه نداره من هم بالهام رو می زدم بهش که تبرک بشه . تا اون موقع اینقدر خوش بو و خوش آیند ندیده بودمش .


به خودم افتخار می کردم که خدا بهم توفیق داده که در این سه روز به عنوان یک فرشته حرف های این معتکف رو با خدای خودش ثبت کنم .


                                                    …


  !!! 










نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 تیر 87 توسط محمد صادقی


آرشیو مطالب
صفحات وبلاگ
لینک های مفید
پیوند ها
خبرنامه
آمار وبلاگ
از دست ندهید...
ریز موضوعات
لوگوی دوستان
آخرین مطالب