
یکی از مباحث ظریف در بحث معنویت ، استمرار و مراقبت در معنویت است . بعضی ها کار معنوی می کنند ونتایج خوبی هم می گیرند اما بعد از مدتی به علت عدم استمرار ، رها می کنند .
چرا خداوند سه رو ویژه قرار می دهد ؟ می خواهد به بنده هایش بفهماند که لذت بی نهایت در خانه ی من است . و تو هنوز این لذت را نچشیدی که نمی آیی ، بیا و قدری از این لذت بچش تا طعم آن زیر زبانت بماند و دائم در خانه من بیایی .
شما هنگام خواندن اعمال ام داوود چه حالی داشتید ؟ چقدر سختی کشیدید تا آن همه قرآن را خواندید و دائم این پا و آن پا می کردید ، ولی آخرش چه شد ؟
وقتی دعا می خواست تمام شود ، می خواستی خودت را بکشی . اینقدر برایت شیرین شده بود اشکِ درِ خانه ی خدا. از مهمترین دست آورده های اعتکاف...
آنچه در ادامه مطلب می خوانید چکیده سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین عظیم ابوالقاسمی پور، پیرامون راه های حفظ دست آورد های اعتکاف است :
طبقه بندی: چکیده سخنرانی استاد عظیم ابوالقاسمی پور اعتکاف
رفته بود مسافرت ، من که خودم خیلی دلم براش تنگ شده بود ، یک سالی می شد که ندیده بودمش. منتظرش نشسته بودم یک گوشه تا بیاد. بلاخره رسید ، یک سلام قشنگ کرد و اومد داخل .ولی اوضاعش بهم ریخته بود ، لباسهاش درب و داغون بودند . یادمه اون دفعه که رفت کلی وسیله با خودش برده بود ولی حالا که برگشته خیلی از اون وسیله ها همراهش نیست یا خراب و ازکار افتاده شده .
نمی دونم کجاها رفته ؟ چی کرده ؟ با چه کسایی بوده ؟ اصلا چی شده که اینقدر درب و داغون شده ؟؟؟ !
می دونستم اول کار می ره جاش رو پهن می کنه و با صاحب خونه حرف می زنه ، با همونی که از همه بیشتر دوستش داره ، تا جایی که می دونم هیچ کس رو به اون ترجیح نمی ده .
داشت باهاش حرف می زد . منم کارم رو شروع کردم و آروم رفتم کنارش نشستم ، مثل همیشه نفهمید ، هرچند اگر هم می فهمید به روی خودش نمی اورد . من وظیفه داشتم هرچی می گه بنویسم . گوشم رو بردم نزدیک تر ...
خدایا ! ببین اومدم ، حالا راستی راستی سه روز مهمونتم ؟ نکنه تحویلم نگیری بگی برو ، جای تو توی این خونه نیست !
نه خدا جون تو خیلی مهربون تر از این حرفایی . پارسال که اومدم پیشت ، با اینکه تمام وجودم گناه بود با روی باز اومدی استقبالم و تحویلم گرفتی . حالا امسال خوبه یکمی کادو و حسنه برات اوردم ، درسته که کمه ولی بهتر از پارساله که هیچی نداشتم .
هیچ وقت یادم نمیره که چی بهم گفته بودی ، یادته خدا جون ، پارسال گفتی خوش اومدی عزیز دلم به خونه ی خودت . یادمه وقتی این رو گفتی تعجب کردم ، با خودم گفتم مگه تاحالا کجا بودم ؟ تا حالا توی خونه ی کی رفت و آمد می کردم که خدا داره می گه خوش اومدی به خونه ی خودت .
خدایا امسال که می خواستم بیام ، همش بهم می گفتند کجا می خوای بری ، حوصله داری ؟ منم می گفتم می خوام برم خونه ، از این سفر دنیا خسته شدم ، باید برم خودم رو پاک بکنم تا از این دنیا به آخرت برم ، اون هم با دست پر .
خلاصه خدا جونم خیلی دوستت دارم ، ممنونم که این همه بهم لطف می کنی …
مگه حرفاش تمومی داشت ، تا روز آخر همین جور دل میدادن و قلوه می گرفتن . دیدم نه ! اصلا به من توجه نداره من هم بالهام رو می زدم بهش که تبرک بشه . تا اون موقع اینقدر خوش بو و خوش آیند ندیده بودمش .
به خودم افتخار می کردم که خدا بهم توفیق داده که در این سه روز به عنوان یک فرشته حرف های این معتکف رو با خدای خودش ثبت کنم .
…
!!!

